سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : اسماعيل انصارى زنجانى )

339

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي )

حكمى نكرده بود . هيچ كس هم ادّعا نكرد كه ارث جدّ را مىداند . بلكه در اين باره تابع آن دو نفر شدند و سخن آنان را تصديق كردند ! آزاد كردن كنيزان صاحب فرزند ( 1 ) همچنين از بدعتهاى عمر حكم به آزادى كنيزانى است كه صاحب فرزند مىشوند « 16 » ، كه مردم در اين مورد هم سخن او را مورد عمل قرار دادند و امر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را كنار گذاشتند . قضاوت باطل در مورد نصر و جعده و ابن وبره ( 2 ) همچنين آن حكمى كه در بارهء نصر بن حجاج « 17 » و جعدة از طايفهء بنى سليم « 18 » و ابن وبرة « 19 » به اجرا در آورد .

--> ( 16 ) اشاره به بدعت عمر است كه گفت : هر كنيز حامله وقتى وضع حمل كند آزاد مىشود . ( 17 ) اشاره به تبعيد بدون جهت نصر بن حجاج است . در بحار : ج 8 قديم ص 286 روايت كرده كه روزى عمر در كوچه‌هاى مدينه گردش مىكرد . صداى زنى را شنيد كه در خانهاش شعر عاشقانهاى مىخواند و در آن نصر بن حجاج را معشوقهء خود مىخواند . دستور داد نصر را حاضر كنند . وقتى او را آوردند ديد از نظر سيما و چشمان و موهايش زيباترين مردم است . ابتدا دستور داد موى سر او را تراشيدند و در نتيجه صورت زيباى او بهتر ديده شد . دستور داد تا عمامه بر سر بگذارد و در نتيجه چشمانش زيباتر ديده شدند . عمر گفت : در شهرى كه من هستم نبايد ساكن باشى ! گفت : براى چه ؟ عمر گفت : حرف همين است كه گفتم ! و دستور داد او را به بصره تبعيد كردند ! عمر نظير اين حكم را در بارهء پسر عموى نصر بن حجاج نيز صادر كرد . به طبقات ابن سعد : ج 3 ص 385 مراجعه شود . لازم به تذكر است كه جنبهء بدعت در اين حكم عمر آن است كه مجرد زيبا بودن يك شخص كه يك مسألهء خدادادى است اين حق را به كسى نمىدهد كه بدون جرم سر او را بتراشد و سپس او را تبعيد نمايد . ( 18 ) اشاره به شلاق زدن بىجهت به جعده است . در طبقات ابن سعد : ج 3 ص 285 روايت كرده كه نامهاى بدست عمر رسيد كه در آن اشعارى بود و خلاصهاش اين بود كه شخصى از جعده شكايت كرده بود كه در خانهء زنانى كه شوهرشان در سفر است و غايبند مىرود و گوئى مىخواهد با آنان رابطه برقرار كند . عمر جعده را فرا خواند و دستور داد پاهايش را ببندند و صد ضربه شلاق به او بزنند و به او دستور داد بر زنانى كه شوهرشان غائب است وارد نشود . جنبهء بدعت در اين حكم هم اين است كه اولا بدون ثبوت صدق شكايت‌كننده در بارهء او حكم كرده ، و ثانيا احتمال ارتباط با زنان بوده و هنوز ثابت نشده بود ، و ثالثا صد ضربه شلاق حد براى زناى ثابت شده است و در اينجا بر فرض ثبوت شكايت ، مجرد ارتباط ثابت مىشود كه بايد كمتر از حدّ شرعى و بعنوان تعزير مجازات شود . ( 19 ) قضيهء ابن وبره در مدارك موجود يافت نشد .